الشيخ عباس القمي
113
يازده رساله ( فارسى )
از آن گفته : كه من اين اخبار را در اين موضع از كتاب ذكر نكردم مگر از جهت آنكه بسيارى از كسانى كه از آن حضرت منحرفند چون برمىخورند به كلام او در نهجالبلاغه و غير آن كه متضمّن شكرگزارى و تحديث به نعمتهاى خدا است به آن حضرت از اختصاص به رسول خدا صلى الله عليه و آله و تميّز او از ديگران ؛ آن حضرت را به كبر و فخر و عُجب نسبت مىدهند ! و پيش از اين قومى از صحابه نيز چنين مىگفتند در حق او ، چنانچه به عمر گفتند على را امير لشكر وامير جنگ كن ، گفت كبر على از اين زيادتر است كه امير لشكر و امير جنگ شود ! و زيد بن ثابت گفت : ما نديديم احدى را كه از على و اسامه متكبّرتر باشد ! ، و من در شرح قول آن حضرت كه مىفرمايد « نَحْنُ الشِّعارُ وَ الاصْحابُ ، وَ نَحْنُ الْخَزَنَةُ وَ الابْوابُ » اين اخبار را ذكر كردم تا مردم بر منزلت و مقام او در نزد رسول خدا آگاه شوند و بدانند كه در چنين كسى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در حق او اين گونه فضايل گويد اگر به هوا عروج كند و به آسمان برود و بر انبياء و ملائكه فخر نمايد جاى آن نيست كه كسى او را ملامت كند ، بلكه همه اينها به شأن او لايق بلكه ذات مقدّسش از آن بالاتر است . لَوْقُلْتُ انَّكَ رَبُّ كُلِّ فَضيلَةٍ * ما كُنْتُ فيما قُلْتُهُ مُتِخَلِّلًا « 1 » و چگونه چنين نباشد و حال آنكه آن حضرت هرگز به مسلك اهل تعظيم و تكبّر چه در گفتار و چه در كردار سلوك نفرمود بلكه خُلق شريفش از همه لطيفتر ، و طبعش از همه كريمتر ، و تواضعش از همه زيادتر ، و تحمّلش از همه بيشتر ، و شكفتگى او از همه بهتر ، و روى او از همه گشادهتر بود ؛ چنان كه بعضى او را به خوش طبعى و شوخى نسبت مىدادند ، و حال آنكه اين دو صفت منافى تكبّر و مخالف استطاله و تفاخرند ، اگر گاهى از اوقات از اين كلمات بر زبان مىراند نبود مگر از بابت نفثه مصدور ، و شكوى مكروب ، و تنفّس مهموم ؛ و قصد نداشت به آن مگر شكر نعمت
--> ( 1 ) ( . ترجمه : اگر بگويم تو صاحب همه فضايلى در گفته خويش خلاف نگفتهام . )